تبليغاتX
بچه خوشگلا

 

عسلیکم

من سعید هستم از برو بچ قدیم لپ لپ

اولا من در مورد عکس داداش نعیم خودم عارضم که:

دادا نعیم عکست درست مثل یه پروانه ی معصوم و بی گناهه

تو خیلی خوبی

تو مثل اون پروانه هایی هستی که روی درخت نارگیل  مشغول چیدن نارگیل هستن

حالا توجه شما رو به اخبار جدید جلب میکنم

به گزارش خبرگزاری فردیس لپ لپ در پی صعود تیم تراکتور سازی تبریز به مرحله پلی آف تپه های تبریز  این شرکت اعلام کرد سال آینده نوع جدید رآکتور تراکتور هسته ای را روانه بازار خواهد کرد

خبرنگار فردیس لپ لپ خبر داد : در میان نزاع دسته جمعی گروهی از گربه های ولگرد خیابانهای فردیس با گربه های وحدتی مقادیر متنابهی فووش خواهر مادر از سوی گربه های فردیسی به گربه های وحدتی داده شد

بنا به اعلام هواشناسی فردیس : آسمان قلبم تا سپیده بیداره

در طرح ضربتی جمع آوری اشرار ارازل و اووباش در ژاپن یانگوم دستگیره ی  ظرف برنج را گم کرد ()

تا صبحی دیگر شما را بدرود حیات می گویم

 

 

 

 

هر روز صبح در افريقا آهويي از خواب بيدار مي شود كه مي داند بايد از شير تندتر بدود و گرنه طعمه‌ي او خواهد بود و شير ي كه مي داند بايد از آهو تندتر بدود و گرنه از گرسنگي خواهد مرد، مهم نيست شير باشي يا آهو ،مهم اين است كه با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دويدن كني

 

نظر شما در باره اين متن چيست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

راستی یادم رفت بگم من خط ۰۹۱۲  قطع شد

الان اگه كسي با من كار داشت

yahell67_naeim

yahell67_naeim @yahoo.com

 حداقل تا وقتي خطم وصل ميشه

راستي از همه تون ممنونم كه به من سر ميزند

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

  

 

                                         

 

حالا بچه فردیسی ها بگن کی منو میشناسه؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

راستي بچه ها اگه مي خواييد تن سعيد

خس خس (قبادي)  تو قبر نلرزه  و من

 ديدن از عكسم رو حرومتون نكنم نظر

بدين

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

اين هم عكس داش نعيم
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

وقتي به تنهايي فکر مي کنم تنهاتر مي شم. وقتي تنها مي شم تازه مي فهمم که چقدر دوروبرم شلوغه. وقتي هم هستند ترس اينکه يه روز هيچکس نباشه تمام بدنم رو مي لرزونه. وقتي هيچکس نيست فکر اينکه يه روز همه دور هم جمع ميشيم قلبمو آروم مي کنه



زنذگي زيباست زنذگي اتشگهي ديرينه پابرجاست گر بيفروزيش رقص شعله اش در هرکران پيداست ورنهه خاموش است واين خاموشي گناه ماست



ميدوني آدما بين« الف» تا «ي» قرار دارند.بعضي ها مثل «ب» برات مي ميرند، مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت ميشوند،مثل «م» منتظر مي مونند تا يک روز مثل «ي» يارت بشن



راستی امروز جمعه ست برای ظهوراقا مون همه با هم دعا میکنیم

شاید این جمعه بیاید شاید...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

 

بچه ها امروز می خوام یه کسی رو بهتون معرفی کنم که من خودم خیلی دوسش دارم(همین آقای خوش تیپی که عکسش رو زدم ها)

 حاج مصطفی صابری یکی از خادمای آقاست و شعر های خیلی قشنگی هم میگه .راستی حاج مصطفی از دوستان و شاگرد استاد حاج محمد رضا آقاسی (روحش شاد) است

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

سلام به همه رفقا

با اجازه  می خوام از این به بعد یه سری مطالب مذهبی هم به مطالب بلاگ اضافه کنم چون به ماه محرم هم داریم نزدیک می شیم بی مناسبت هم نیست

از چند تا شعر شروع میکنیم

 

 علی صبرش تمامی رمز عشق است

زیارت گاه حیدر هم دمشق است

چرا زهراس شده قدش کمانی

هلال قد مادر  ع  عشق است

حسنع در منزلش بی همسخن بود

که او تنها ترین سردار عشق است

حسینع آزادگی را کرده معنی

که مولایم حسینع سالار عشق است

یل ام البنین لب تشنه جان داد

که عباسع علی سقای عشق است

درون خیمه ها می سوزد از تب

که زین العابدینع بیمار عشق است

تمام شیعیان در خط اویند

که صادقع مرجع تقلید عشق است

غریبی کرده ایران را گلستان

رضاع هم هشتمین مولای عشق است

بیاید آخرین سلب خدیجه

که مهدیعج آخر دیوان عشق است

بود کربلایش کعبه دل

که احرام حسینع احرام عشق است

بود در یک خیابان بید مجنون

که نام آن خیابان راه عشق است

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

.::مردی که از گرسنگي در گذشت!! ::.

سرزميني بود که همه ي مردمش دزد بودند.
شب ها هر کسي شاکليد و چراغ
دستي دزدانش را بر مي داشت و مي رفت به دزدي خانه ي همسايه اش. در سپيده  ي سحر باز مي گشت، به اين انتظار که خانه ي خودش هم غارت شده باشد. و چنين بود که رابطه ي همه با هم خوب بود و کسي هم از قاعده نافرماني نمي کرد. اين از آن مي دزديد و آن از ديگري و همين طور تا آخر و آخري هم از اولي. خريد و فروش در آن سرزمين کلاهبرداري بود، هم فروشنده و هم خريدار سر هم کلاه مي گذاشتند. دولت، سازمان جنايتکاراني بود که مردم را غارت مي کرد و مردم هم فکري نداشتند جز کلاه گذاشتن سر دولت. چنين بود که زندگي بي هيچ کم و کاستي جريان داشت و غني و فقيري وجود نداشت.

ناگهان ـ کسي نمي داند چگونه ـ در آن سرزمين آدم درستي پيدا شد. شب ها به جاي برداشتن کيسه و چراغ دستي و بيرون زدن از خانه، در خانه مي ماند تا رمان بخواند . دزد ها مي آمدند و مي ديدند چراغ روشن است و راهشان را مي گرفتند و مي رفتند.
زماني گذشت. بايد براي او روشن مي شد که مختار است زندگي اش را بکند و چيزي ندزدد، اما اين دليل نمي شود  چوب لاي چرخ ديگران بگذارد. به ازاي هر شبي که او در خانه مي ماند، خانواده اي در صبح فردا ناني بر سفره نداشت.
مرد خوب در برابر اين دليل، پاسخي نداشت. شب ها از خانه بيرون مي زد و سحر به خانه بر مي گشت، اما به دزدي نمي رفت. آدم درستي بود و کاريش نمي شد کرد. مي رفت و روي پُل مي ايستاد و بر گذر آب در زير آن مي نگريست. باز مي گشت   و مي ديد که خانه اش غارت شده است.
يک هفته نگذشت که مرد خوب در خانه ي خالي اش نشسته بود، بي غذا و پشيزي پول. اما اين را بگوئيم که گناه از خودش بود. رفتار او قواعد جامعه را به هم ريخته بود. مي گذاشت که از او بدزدند و خود چيزي نمي دزديد. در اين صورت هميشه کسي بود که سپيده ي سحر به خانه مي آمد و خانه اش را دست نخورده مي يافت.  خانه اي که مرد خوب بايد غارتش مي کرد. چنين شد که آناني که غارت نشده بودند، پس از زماني ثروت اندوختند و ديگر حال و حوصله ي به دزدي رفتن را نداشتند و از سوي ديگر آناني که براي دزدي به خانه ي مرد خوب مي آمدند، چيزي نمي يافتند و فقير تر مي شدند. در اين زمان ثروتمند ها نيز عادت کردند که شبانه به روي پل بروند و گذر آب را در زير آن تماشا کنند. و اين کار جامعه را بي بند و بست تر کرد، زيرا خيلي ها غني و خيلي ها فقير شدند.
حالا براي غني ها روشن شده بود که اگر شب ها به روي پل بروند، فقير خواهند شد. فکري به سرشان زد: بگذار به فقير ها پول بدهيم تا براي ما به دزدي بروند. قرار داد ها تنظيم شد، دستمزد و درصد تعيين شد. و البته دزد ـ که هميشه دزد خواهد ماند ـ  مي کوشد تا کلاهبرداري کند. اما مثل پيش غني ها غني تر و فقير ها فقير تر شدند.
بعضي از غني ها آنقدر غني شدند که ديگر نياز نداشتند دزدي کنند يا بگذارند کسي برايشان بدزدد تا ثروتمند باقي بمانند. اما همين که دست از دزدي بر مي داشتند، فقير مي شدند، زيرا فقيران از آنان مي دزديدند. بعد شروع کردند به پول دادن به فقير تر ها تا از ثروتشان در برابر فقير ها نگهباني کنند. پليس به وجود آمد و زندان را ساختند.
و چنين بود که چند سالي پس از ظهور مرد خوب، ديگر حرفي از دزديدن و دزديده شدن در ميان نبود، بلکه تنها از فقير و غني سخن گفته مي شد. در حاليکه همه شان هنوز دزد بودند.

مرد خوب، نمونه ي منحصر به فرد بود و خيلي زود از گرسنگي در گذشت.

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

باسلام 

ضمن عر ض پوزش بخاطر دیر به روز رسانی وبلاگ مطلب زیر را در مورد حجاب می نویسم در چند روز گذشته حر ف و حدیثهایی در مورد حجاب و پوشش در جامعه ایرانی بگوش میرسد بند ه با تو جه به اینکه به تمام عقاید مردم احترام قائلم نظر خود را در مورد مبحث حجاب و نو ع پوشش به رشته تحریر در می آورم ميل به خودنمايي و جلوه گري در سرشت

زن، نهفته است

 

 

 كه بايد در مسير درست و هدفي والا به كار گرفته شود كه اگر اين امر محقق شود ثمرات مطلوبي خواهد داشت و در جهت كمال او كارآمد خواهد بود. اما اگر اين گرايش مرزي نداشته باشد و خودنمايي و جلوه گري همواره در همه جا نمود داشته باشد، قطعا فساد آفرين خواهد بود و در ايجاد زمينه هاي ناهنجاري در جامعه تأثير خواهد كرد. پوشش را مي توان مهمترين عامل تعديل اين ميل دانست اشاره لطيفي به اين مطلب در كلام حضرت علي (ع) است:
«زكات زيبايي عفاف است.»

زيبايي براي زن سرمايه است، اما بايد بجا مصرف شود و زكات جمال زن حفظ عفاف و پوشش است

حال این پوشش چگونه باشد به خود افراد بستگی دارد و هیچ قانونی و جود ندارد که کسی را مکلف به این کند که چگونه لباس بپوشد نکته حائز اهمیت در این اینجا که بعنوان یک نظر است اینست که یک دختر ایرانی که با فر هنگ ایرانی بزرگ شده و خود را مقید به سنت میداند باید گو نه ایی لباس بپوشد که آنچنان جلب تو جه نکند که هر بيمار دلي به او طمع نموده و با نگاه آلوده اش حريم وی را بشكند.

شاد و موفق و پیروز و سر زنده باشید

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

مومن اگر مومن بود سر از سجاده بر نمی داشت

                                                            پیام مقومت قزوین...

احکام چت در اسلام:

اگر مردی و زنی به قصد چت خصوصی (استغفرالله)وارد مسنجر شوند٬واجب است که قبل از شروع چت صیغه حلالیت مجازی بین آن دو جاری شوداین صیغه به صورت اتوماتیک در مسنجر در دسترس همه افراد قرار می گیرد تا با کلیک  بر روی آن به صورت خودکار جاری میگردد

                                                                     () کلیک کنید

از ترکه میپرسن دخترتو به کی دادی؟

میگه غریبه نیست دامادمونه...!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

فراموش کن چیزی رو که نمیتونی به دست بیاری٬

و به دست بیارچیزی رو که نمیتونی فراموش کنی

 

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی...

خیانت میتواند دورغ دوست داشتن باشد

 

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری...

 

خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد  

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی 

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه !

  یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه !

یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه !

 یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل

پسرا کل کل کنه !

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره

(و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه !

یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی

پیچونه !

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه !

 یه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه !

 یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه !
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش

نمیزاره !

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری !

یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه !
 یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه  !

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه

باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه !
 یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای

مختلف) باز هم نکته تستی  !

یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه

من غریبم بازی درآره  !

یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی WC نمی مونه (نکته مهمتر از

کنکور) !

یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که

گرفتنش اشک تمساح بریزه) اين مورد رو من به عينه ديدم !

یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه  

!

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست

که واسه کلاس اونا رو گوش بده !
 یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند

بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه!

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه !
 یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می

ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره !

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه

صافکاری و نقاشی کنه !

یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده !

یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه

(صغرا= هانی - کبری= مانی(  !

یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و

ادای آدم پولدارارو در نمیاره !
 

یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه !

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و

امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه !
 یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه !

یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه

جنبه هم داشته باشه  !

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو

توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر

عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه !

یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن !

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش

قرض نمی کنه !
 یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان

بگیره و انتظار ترحم داشته باشه !

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب

باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد


يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد.......... يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش........ پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته...
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
........
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
.........
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا
.....
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
...........
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
......
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
...........
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
.................
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
................
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
......
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
........
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
............
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
...........
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
..............
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري
).....
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
..............
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
.........
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
...........
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
....
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
......
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
.......
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
........... ...
یک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
......
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند....... يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
.................
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
........
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
.............
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
............
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
.........
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
.........
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
...
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
......
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
.........
                   يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . .
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

 

يك مركز خريد شوهر وجود داشت كه(البته تو خارج) زنان مي توانستند به آنجا بروند و

مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد،اين مركز پنج طبقه داشت،و هر چه كه به طبقات

بالاتر مي رفتند،خصوصيات مثبت مردان بيشتر مي شد.اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند

بايد حتما" آن مرد را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند،ديگر اجازه برگشت ندارند و هر

شخصي فقط يك بار مي تواند از اين مركز استفاده كند.

روزي دو دختر كه با هم دوست بودند،به اين مركز خريد رفتند تا شوهر مورد نظر خود را

پيدا كنند.

در اولين طبقه، بر روي در نوشته شده بود: اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني

دارند.دختري كه تابلو را خوانده بود گفت:بهتر از كار نداشتن يا بچه نداشتن است،ولي

دوست دارم ببينم بالاتري ها چگونه اند؟پس رفتند.

در طبقه دوم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره

زيبا دارند.دختر گفت:هوم م م ،طبقه بالا چه جوريه...؟!!

طبقه سوم: اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند و در

كار خانه هم كمك مي كنند. دختر:واي چقدر وسوسه انگيز،ولي بريم بالاتر ...و دوباره رفتند.

طبقه چهارم:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند ،در

كار خانه هم كمك مي كنند و هدفهاي عالي

در زندگي دارند.آن دو واقعآ به وجد آمده بودند و اشك شوق مي ريختند. دختر: واي چقدر

خوب،پس چه چيزهاي خوبي ممكنه طبقه آخر باشه.آنها گريه مي كردند!!!.

پس به طبقه پنجم رفتند...

آنجا نوشته شده بود:اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان راضي شدني

نيستند.(خارجياش )از اينكه براي اولين و آخرين بار به مركز ما آمده ايد

متشكريم و روز خوبي را براي شما آرزومنديم...!!!

راستي اگه اين مركز خريد در ايران بود و 50 طبقه داشت خانوما حتما ميرفتن

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

 
در اين دنيا يك سري موجوداتي وجود دارند كه حكمت
خلقتشونو فقط خدا مي دونه.
هرچي دانشمنده ، فيلسوفه ، خداشناسه روي اين خلقت
زور زدند فكر كردند كه چي شد كه خدا يه همچين موجودي
آفريد به هيچ نتيجه اي نرسيدند. اين موجود جنس مونثه كه
امروز مي خوام از كودكي تا بزرگسالي را براتون بگم.
 
 تا وقتي كه بچه اند با هر نه نه قمري بازي مي كنند.يه كم كه
بزرگ ميشند و ميرند مدرسه تازه ياد مي گيرند كه با غريبه ها حرف
نزنند يه كم كه بزرگتر ميشند (حدود سن 13 تا 15 سال) تا يه پسر
بهشون متلك مي پرونه، خودشونو ميگيرند و فكر مي كنند كه
خيلي خوشگلند حالا نمي دونه كه پسرها براي جور كردن پايه
خنده به اونا متلك مي پرونند. بعد كه با يكي دوست شدند فوري
ظرف نيم ساعت عاشق ميشند البته از عشق هيچي نمي دونند و
حاليشون نيست و آگاهي اونا از عشق در حد ديدن چندتا فيلم
هندي و سريالهاي  صدا و سيماست كه بيننده هاشون فقط
خوداشونند. وقتي ميرند دبيرستان كم كم مدت ايستادن جلوي آينه
افزايش چشمگيري پيدا ميكنه و دست به آرايش مي برند البته در
حد مجاز يعني هنوز نمي تونند زير ابرو و سبيلاشونو بردارند. تا پايان
دبيرستان هم درصد بتونه(كرم و پنكك و سفيد كننده و اينجور چيزا)
روي صورت بالا ميره. همش جلوي آينه مي ايستند و با مداد
چشماشونو هي از طرفين ادامه ميدند تا بلكه درشت به نظر بياد. تو
اين دوره خيلي خوش بينند چون فكر ميكنند كه خوش هيكل و
خوشگل هستند. اگر پسري ازشون ساعت بپرسه جواب كه
نميگيره هيچ چندتا فحشم ميشنوه .
بعد از دبيرستان يه عده ميرن دانشگاه كه فعلا با با اونا كاري ندارم
يه عده هم هستند كه ازدواج مي كنند و يه عده ديگه هم كه
معمولا از قشر بدتركيب هستند بدون شوهر مي مونند كه اصطلاحا
بايد انداختشون تو خمره و باهاشون ترشي درست كرد . هركي
مي پرسه چرا ازدواج نمي كني ميگه مي خوام درس بخونم بگذريم
كه معدل ديپلمش54/9 .اونايي هم كه ازدواج ميكنند واقعا آرزوي
صبر و بردباري و شكيبايي براي شوهراشون داريم.
وقتي به سن 30 سال ميرسند ديگه سن بالا تر نميره همونجا درجا
ميزنه .
وقتي به 40 سال ميرسند وارد پست وزارت جنگ خانواده ميشند و
خونه را به پادگان تبديل ميكنند و با سلاح نق و نوق رو مخ
شوهراشون مانور ميدند و رژه مرند.
بعضي وقتا هم با هم يه جا جمع ميشند و همينطور كه سبزي پاك
ميكنند يك جلسه بزرگ غيبت(ديدي شمسي خانوم چي كار كرد
و....)و شايعه سازي (فلان بازيگر چهارتا زن داره و....)و يك كلاغ
چهل كلاغ (تصادف ديروز ده تا كشته داده و رانندشو  امروز اعدامش
كردند و....) و از هر دري حرف ميزنند. سن كه از 50 رفت بالا ....
؟؟؟؟؟
ولش كن از اينجا به بعدش ديگه شوخي بردار نيست فوق العاده
خطرناكه تا همينجاشم كلي دشمن برا خودم درست كردم . تا يه
عده قصد جون منو نكردند بهتره كه خداحافظي كنم .
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

 
10 پس لرزه بد حجابيهاي اخير در تهران !!
 
۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی
در پول و پارچه!!  

۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی

خروسی و بالا رفتن قیمت خروس در حد گاو!

 ۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد

کمپانی مایکروسافت به علت پوشیدن مانتوهای بدن نما و خوش
هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به دیوار مورچه خاک به گور)!!
 ۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف

دختران ایرانی در حد نیروگاه بوشهر! 

 ۵-قوی شدن چشم مردان ایرانی در حد تلسکوپ و گسترش زبان

فارسی خصوصا این ضرب المثل :

‌ ((یه نظر که حلاله)) 

 ۶-کاهش نرخ بیکاری افراد شاغل در شغل های شریف خفاش

شب...جغد روز...عنکبوت بامداد...اسي دريده...اتو زنی...تاکسی
مرسی و ..... 

7-پر شدن اوقات فراغت برادران همیشه در صحنه و برخورد با

خانمها!! 

8-پیداش شدن خیل عظيم و میلیونها جنیفر لوپز که استعداد آنها

سالها زیر مانتوی گشاد به هدر میرفت!! 

9-افزایش فروش انواع گریس و متعلقات به علت نیاز دختران برای

پوشیدن و درآوردن مانتوهای چسبان!! 

 10-تکامل چشم مردان ایرانی و قابلیت چرخش در ۳۶۰ درجه برای

دید زدن حداکثر داف ممکن!!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

 

               كدام تصوير متعلق به زهرا امير ابراهيمي است؟

پاييز امسال ، پاييزي تر از هر سال ، ابري و باراني.
گاهي آفتاب فقط براي يادآوري وجود فصل هاي ديگر از لا به لاي ابرها مي تابد. سكوتم دليل اعتقاد به شما نبود ، خود را باور داشتم. قصد من يادآوري هيچ فصلي نيست.
نور كافي نيست ؛ اما هنوز مي توان تجربه تلخي را با كساني كه آسمان دلشان ابري تر از آسمان خاكستري شهر ماست تقسيم كرد.
شايد اين شرح يك تجربه است.
شايد اين يك شكايت است براي زهره شوكت و يا من مسوولي هستم با نام" زهرا اميرابراهيمي" براي دفاع از آن چه كه حتي به من مربوط نيست ؛ و شايد اين تلاشي بيهوده است براي حفظ حرمت يك انسان ، هنر و يا جامعه هنرمندان و شايد اين همه ، دلشوره ايست براي يك جامعه.
آن چه با عنوان هاي مختلف مثلاً فيلم غير اخلاقي زهره شوكت از نيمه ماه مبارك رمضان جزو تنقلات روي كرسي برخي محافل همكاران ، منازل دوستان ، شهروندان و شهرستانها شده است ، چيزي نيست جز تاييدي بر تلاش بيهوده فردي ما در عرصه هنر و برداشتن گام هاي بي ثمر در جهت رشد.
همه ما مي دانيم كه عدالت بدون قدرت هيچ است و قدرت بدون عدالت ، خشونت.
آري ؛ اين قدرت ، قدرت جمعي ِ برخي از همكاران و همنوعان عزيزي است كه به بي عدالتي و خشونت تبديل شد.
خشونتي كه حتي مي توانيم با دست خودمان زهره شوكت را به خودكشي واداريم و يا اعدام و شايد هم بدتر...
پس براي دلداري دوستان ، آشنايان ِ خارج و داخل كشور و يا بهتر است بگويم براي آگاهيتان : هموطنان ، همكاران ، روزنامه عزيز ؛ زهرا اميرابراهيمي ( هنرپيشه مذكور به قول شما ) كه گويا تشابهي ظاهري دارد با شخص ديگري در فيلم غير اخلاقي كه در ماه مبارك رمضان دست به دست از نظرتان مي گذشت ( و تا كنون نيز هم ) ، در صحت و سلامت كامل به سر مي برد و خوشبختانه دليلي كافي براي خودكشي پيدا نكرده است و من زنده هستم ... هنوز.
كساني كه با اين بي پروايي از بي حرمت كردن ديگران لذت مي برند ، در درجه اول انسانيت خودشان را با دست خود ، زودتر كشته اند.
نجابت برخي هموطنان را كه چه عرض كنم ... اما هميشه خدا را سپاس. ماه پشت ابر نمي ماند.
بالاخره در اين روزهاي ابري ، قانون براي تكذيب اين شايعه و فاجعه از لاي ابرها تابيد.
جاي آن است كه تشكر و قدرداني كافي از توجه و پيگيري مستمر مسوولين قانون براي حفاظت از محارم و حيثيت و تكذيب اين شايعه بنمايم.
انسانها ، متمدنين ، روشنفكران ، اشرفين مخلوقات و اي ديگران ؛ من اولين و آخرين نفري نخواهم بود كه شايعات و اكاذيبي اين چنين به او نسبت داده مي شود.
بار سنگين بي حرمتي و تهمت را بر دوش ، با دليل بي گناهي تحمل كرديم. از ما كه گذشت ، اما سوال اين است ؛ اگر هتك حرمت هايي نه براي آدمي كه مي شناسيد ، نه براي مثلاً زهره شوكت ، كه براي شخصي عادي اتفاق بيافتد چه بايد بكنيم؟
- بني آدم اعضاي يك پيكرند
بعضي وقتها بد نيست كه خودمان را جاي ديگري بگذاريم ( اين درس تمام اديان است ) دقيقاً جاي ديگري و نه فقط به رسم دلسوزي. من به خاطر شما ، خودم را جاي پدري مي گذارم كه هر روز چشمهاي غمگين دخترش را براي دلداري مي بوسد و شايد نمي فهميم كه در خلوتش و خودم را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خودكشي جگرگوشه اش ممكن است همان لحظه قلبش را ببازد و خودم را جاي رفيقي مي گذارم كه شرمش را با غيرت مي خورد تا از حقي دفاع كند ...
گه گاهي خودم را جاي نارفيقان نيز مي گذارم ، شايد كه درس غيرت بگيرند و من خودم را جاي تمام وجود خودم نيز مي گذارم تا براي اثبات سلامتم ، جواب اين بي حرمتي ها را بر آيينه دلم ثيقل دهم.
و نهايتاً جايم را به شما مي دهم فقط براي يك لحظه ....
از ما كه گذشت ....
ايستاديم ،
بي پروا ، مي روم و مي تازم در مرز بي خوابي و رويا ،
در محمل ريا ، چنان مي روم كه گويي نه پسي دارم و نه پيش و ، چه شگفت !
اين ريا ديگران با من همواره همراه و هم پايند
باور كرده اندكه حقيقت بيش از اين رياي من نيست
چگونه برهانم آنان را زين خيال اين تَوَهُم
تنها فغان من است
دلشان مي شكند! اگر بگويي
ببنديد چشمان بي شرمتان را! حوصله شان سر مي رود!
اگر بگويم باز نكنيد زبانتان را حتي براي دلسوزي من
كه آن من ، خود هيچ است و اين هيچ ، پر شده است از من
و در نهايت اين من ِ من است كه مي نماياند خود را
براي هيچ و اين من ،
تنها زهرا هزاران تكه شده است براي شما
● زهرا امير ابراهيمي

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

                                  این هم تقدیم به عشقم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط دوست جون جونی 

چرا هیچکی به تبریک نمی گه

آخه خیر سرم  دانشگاه قبول شدم

  (مدیریت صنعتی یزد)

خیلی از دستتون ناراحت شدم 

باهمتون قهر  ام

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

دیب دمینی

 

این یه عکس باحال

حال شو ببرید

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

سلام به خوانندگان لوپ لوپ ...

۱-بشید که من در به دیر به وبلاگ سر می زنم آخه این مدت سرم خیلی خیلی شلوغ بود (خب چرا این طوری نگام می کنید  یرم شلوغ بود دیگه)

۲- می خواستم از همه شما های که نظر دادید تشکر کنم  خصوصا هاجر خانوم  - ترنم خانوم  -  شکیبا خانوم  ـ امید شکری عزیز  - هیچ کس

۳- ماندانا خانوم اینجا  بیجار لوپ لوپ نیست ها  خواهشا جنگ رانندازید مرسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

dash hamed

بابا ایول بازم یک شیرین کاری از داش حامد  ما

منتظر دومیش هستیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

به مناسبت چهلمین روز در گذشت دوستی ناباب و رفیقی نا شفیق میلاد ... مجلس ختمی در مسجد المهدی فردیس برگزار می شود

تاریخ ۲۲/۷/۸۵  از ساعت ۳۵/۲ عصر الی ۱۵/۳ صبح

آدرس: فردیس فلکه چهارم  (مسجد تابلو)

حضور شما سروران باعث شادی روح آن مرحوم و خانواده داغدارش است

                                                                                  از طرف دوستان غمدیده

                                                                                  نعیم و سعید خس خس 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن بالا نام خانوادگی مرحوم فراموش شده . لطفا آنرا پیدا کنند و در قسمت نظر سنجی پست بنوسید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

باز باران بی ترانه

گریه هایم عاشقانه

گریه هایم عاشقانه

می خورد بر سقف قلبم

یاد ایام تو رو داشتن

می زند سیلی به صورت

باورت شاید نباشد

مره است قلبم زدستت

فکرآنکه با تو بودم

با تو بودم شاد بودم

توی دشت آن نگاهت

گم شدن در خاطراتت

                                                         خس خس براتون میت شه

                                                                        نوشته :نعیم جووون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

چند بهانه دخترا:

۱- فاصله سنی مون خیلی زیاده (یعنی خیلی از مرحله پرتی)

۲- من به تو علاقه به اون صورت ندارم ( یعنی خیلی بد هیکلی )

۳- من الان تو موقیت بدی هستم ( یعنی دلم یه جا دیگه گیره )

۴- تقسیر تو نیست تقسیر منه ( یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم )

۵- من تودوستیمون ازهیچ کاری دریغ نکردم(یعنی هرغلطی خواستم کردم)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

ایام شهادت مولی الموحدین ،

حضرت علی (ع) را بر همه مسلمین خصوصا

خوانندگان لوپ لوپ تسلیت عرض می نماییم

ستاد اقامه نماز  لوپ لوپ فردیس

نعیم 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

من تنها نیستم ، اشکهایم  را دارم

اشکهای که از غم تو بر گونه هایم جاریست

من تنها نیستم ، لحظه ها را دارم

لحطه های که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند

من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود

چقدر دویت دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شودم

هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی ست من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

راههای تشخیص دخترهای ایرونی

۱- هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست

۲- موهایشان خدادادی طلایی است و مادر زادی مش داره

۳- وقتی از کنار هم رد میشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند

۴- تمام زیور آلاتشان طلا و جواهرات اصل است

۵- تا قبل از ازدواج هرگز ابروهیشان را بر نمی دارند

۶- بدون اجازه خانواده هاشون بیرون نمی آن

۷- وقتی با هاشون دوست می شی باید هفته دوم بری خاستگاریشون

۸-همیشه سر به زیر و به هیچ غریبه ای نگاه نمی کنند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط دوست جون جونی  | 

من با همتون قهرم 

چرا یه آف برام نمی زارید 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط دوست جون جونی  |